تبلیغات
کمپوت خیارشور

کمپوت خیارشور
به بهانه دوم شخص های غائب! 
قالب وبلاگ
ساعت
جستجوی گوگل
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
[ چهارشنبه 17 اسفند 1390 ] [ 11:12 ق.ظ ] [ اسم این حوا را شبنم گذاشتند ]
نظرات

رقیه جان!!!

تو خدایِ جعلیاتی!

 

علف هرز حسادت رو چطوری میشه نابود کرد؟!

مطمئنم فقط ، با خلع سلاحت میتونم خودمو نجات بدم!!!

ولی چطوری؟؟؟


[ جمعه 18 فروردین 1391 ] [ 10:59 ب.ظ ] [ اسم این حوا را شبنم گذاشتند ]

نازلیه من!!!

با بالهایی که از موم واسه خودت ساختی، تا کدوم آسمون میخوای پرواز کنی؟!

به فکر روزیم که سقوط کنی دختر!!!

موم بالهات هرچی به خورشید نزدیکتر میشی ، زودتر سوختنو شروع میکنه!

نازی...

داری خودتو فدایِ پیروزیهِ واهیِ فردا میکنی!

حواست هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


[ جمعه 18 فروردین 1391 ] [ 10:52 ب.ظ ] [ اسم این حوا را شبنم گذاشتند ]

به نظرم تنها چیزی که تمومی نداره.... حماقته قرون وسطاییه توعه!

من قدرتِ بی شکلی دارم!

مگه می تونی منو به چنگ بیاری ابله؟!

 


[ جمعه 18 فروردین 1391 ] [ 10:47 ب.ظ ] [ اسم این حوا را شبنم گذاشتند ]

دلـــــــــــــــــــــــدارمــــــــــ

نمی گویم ، همین که خوشبختی کافیست!!!

سطر به سطر زندگی ام بی تو ،

مهره در تنهایی مردن خورده است.... !

"این حوا را شبنـــــــــــــــم نامیدند"

 

پ.ن: چند کلمه ای که تو15 سالگی کمپوتش کردم!
نمیدونم اونوقت چه حسی داشتم! ولی الان اون حسو ندارم :))




طبقه بندی:
[ جمعه 18 فروردین 1391 ] [ 08:41 ب.ظ ] [ اسم این حوا را شبنم گذاشتند ]

تو: تو رویاهای هر شبمی !!!

جوری که هر صبح حس میکنم روحت حاملست!!! !!! !!! !!!




طبقه بندی:
برچسب ها: روح.عشق.دوست داشن.دوست.دوستی.تو.نوشته های برای تو.،
[ جمعه 18 فروردین 1391 ] [ 08:37 ب.ظ ] [ اسم این حوا را شبنم گذاشتند ]

بعد از کلی علافی! به شدت مشغول استراحت بودم...

مادرم رو به روم نشسته بود و داشت تلوزیون تماشا میکرد...

نمیدونم چرا ... ولی رفتمو پیشونیشو بوسیدم... اعتراف میکنم برای اولین بار تو 2سال گذشته!

میتونستم علامت تعجبو بالای سرش ببینم که شبیه یه لامپ روشن شده بود!

مادرم: چی شده عزیزم؟

من: هیچی! فقط حس کردم نگات خیلی خسته بود!

مادرم: نگاهه همیشگیمه عزیزم... !

انگار که تو خواب بیدار شده باشی!

وحشت کردم! به هیبت خاموشش و به برزخ زندگیش فکر کردم!

مادرم .... برده جنسی و جسمی پدرم ، به قیچی شدن ناچاری! به خود سانسوری! به افسوس خوردن!...

و به همین نگاهی که تو تلوزیون جا میذاری و اگه پیشونیت بوسیده نشه در موردش حرفی نمیزنی....




طبقه بندی:
[ پنجشنبه 17 فروردین 1391 ] [ 10:19 ب.ظ ] [ اسم این حوا را شبنم گذاشتند ]

اونقدر به زیباییم ایمان داشتم که از دروازه جهنم گذروندمت....!

مکالمه بین منو تو:

توبعد از کلی دلیلو حرف سکوت کردی!

من: پس بهم مشکوک شدی!

تو: دلیلو مدرکمو گفتم ... حسم بهم میگه آره... یه جورایی داری خیانت میکنی!!!

من: مگه تو بنده من نیستی؟ تنها وظیفت پرستیدنمه! با چه اجازه ای به خدات مشکوک میشی؟!

تو: معذرت میخوام عشقم... حق با تو بود... من اشتباه کردم!!!




طبقه بندی:
[ پنجشنبه 17 فروردین 1391 ] [ 10:12 ب.ظ ] [ اسم این حوا را شبنم گذاشتند ]
نظرات

بکــــــــــــــــــــــارت  اینترنتی!

جدیدترین خواسته ات از من!

میخواستی هرجور تردیدیو تو نطفه خفه کنی!

چقدر نفرت انگیزه با شک (درست یا غلطش بماند) به یه رابطه ادامه بدی!!!

 

تو از من بکارت نتی میخوای و من ...

منتظر پایان این آغازه اشتباهم!

 

مطمئنم دلم برای خدای شکی مثل تو تنگ نمیشه!




طبقه بندی:
[ پنجشنبه 17 فروردین 1391 ] [ 10:07 ب.ظ ] [ اسم این حوا را شبنم گذاشتند ]

ای همیشه ی من! ...

نمیدونی وقتی می بینم داری ... هرزه دل ... میشی چقدر میشکنم!

وقتی نباید بگم!... هی!... همین جا! همین حالا تمومش کن!

مترسک آبیه بی احساس  بودن کافیه!!!

و تنها راهه من : دریا ، دریا سکوته...

و تماشای سکوت!

و تماشای شکست غرورت...

و تو ...

تو ثانیه های بی برگشت.... ساز مخالف میشی! ساز مخالف با خودت!

و سایه آبی رنگتو می بینم که رنگ مهربونیاتو عوض میکنه ...

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز




طبقه بندی:
[ پنجشنبه 17 فروردین 1391 ] [ 06:21 ب.ظ ] [ اسم این حوا را شبنم گذاشتند ]

آرزویی برای دوستم   که خودشو شتر فرض کرده و لامذهب بد جور داره خودشو می چزونه!!! :

یه مشت پر سیمرغ

 

و یه جمله برای مردی که زهرای شتر رو شترتر فرض کرده! :

بیا یکم آهسته تر بد شو!!!

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

 




طبقه بندی:
برچسب ها: شتر در شتر.شتر.سیمرغ.یک مشت پره سیمرغ.چزوندن.اهسته ر.آهسته.آهسته تر بد شو.،
[ چهارشنبه 17 اسفند 1390 ] [ 12:39 ب.ظ ] [ اسم این حوا را شبنم گذاشتند ]
نظرات

یکی از دوستام 1 ماه پیش عاشق شده بود!

(عشق.... اونقدر واژه ملموسیه که می تونم بگم به همین سادگی!)

حالا عاشق کی و چه جوری و کجا! کلی شرلوک هلمز بازی لازم داره که از مدار حوصله من کلا خارجه!

پسره (پسر که چه عرض کنم مرده!) بعد از یه ماه رابطه گفته که قبلا ازدواج کرده!

دوستم هم تنها راهی که بلد بوده اعتراض به سبک خیس کردن دسمال کاغذی با آب چشم و مماغ! بوده که به نحو احسنت اعتراضشو به گوش و چشم معشوقش رسونده بود!

منم آبی شدم که آتیشو باد میزنه!!! !!! !!! یه شکلات داغ بهش دادم و فقط گفتم: از بس احمقی... خوب؟حالا چی؟

عینا گفته دوستم: هنوز عاشقشم دنیز!!! !!! !!! !!!

خیلی صادقانه دروغ گفت! احتمالا اگه نگام میکرد علامت تعجبو بالا سرم می دید! ولی با ولع هرچه تمامتر داشت شکلات داغ میخورد+ دروغش!

و منم ... حسرت +بغض!

به دختری خیره شدم که خودشو بدجور شتر فرض کرده بود!!! و داشت به روش دنده معکوس خودشو می چزوند!!!

 

نمیدونم چه آرزویی برات بکنم  عزیزم...

ولی لامذهب! به من دروغ بگو... کنتور نمیندازه! ولی به خودتم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز




طبقه بندی:
برچسب ها: عشق.عاشقی.دروغ.زهرا.دروغ بی کنتور.شرلوک هلمز.مدار حوصله.اعتراض به سبک.دستمال کاغذی.اشک.گریه.شکلات داغ.هات چاکلت.حسرت.بغض.،
[ چهارشنبه 17 اسفند 1390 ] [ 12:27 ب.ظ ] [ اسم این حوا را شبنم گذاشتند ]
نظرات

گفتی : دلتنگـــــــتـــــم

گفتم: دلتنگـــــــــــــــم

 

بعد از اون همه اشک تمساح

سرمست از غرور شدی که در نهایت کمی ، فقط کمی دوستت دارم!!!

هنوز هم نمیدونم چطور به این نتیجه رسیدی !!!

وقتی تو دلتنگم بودیو من دلتنگ!!!

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز




طبقه بندی:
برچسب ها: دلنگ.دلتنگتم.دلتنگی.دوست دارم.دوست داشتن.،
[ چهارشنبه 17 اسفند 1390 ] [ 10:38 ق.ظ ] [ اسم این حوا را شبنم گذاشتند ]

مثل آسمونی که به دست ادما ساخته شده قد کشیده ام!

زندگیم گم شده

همه نوستالوژی هام ته نشین شدن!

... فرصتی برای خمیازه کشیدن ندارم!!!

اینجا می نویسم تا شاید گاهی خمیازه بکشم!

به حرمت دیوونگی هام که قراره از این به بعد متولد بشه!

سکوت میکنم...

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز




طبقه بندی:
برچسب ها: سکوت.آسمان.ن.ستالوژی.دیوونگی.دیوانه.دیوانگی.حرمت.،
[ دوشنبه 15 اسفند 1390 ] [ 04:48 ق.ظ ] [ اسم این حوا را شبنم گذاشتند ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


به شبنمانه خوش اومدین ! ^_^


اونی که میخواستم نشدم ولی
به زندگی دچارم!
به بی خوابی عمیقی هم!

گاهی حلزون پرورش میدم
گاهی دیو میسازم
گاهی ارباب حقه هام
گاهی پیغمبر شک

عاشق 4 چیزم:
خودم.عشقم.جاودانگی.ماورا

متنام(کمپوتای خیارشورم!) خاطره های خودمه ...
کاش میشد حرفایی که اینجا می نویسم رو صراحتا به خودشون بگم .... ولی...

فعلا همین....!

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
اپلود نامحدود عکس

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

امکانات وب